پرستوی عشق
- بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ میزنند و گنجشكها جدی جدی
میمیرند,آدما شوخی شوخی زخم میزنند و قلبها جدی جدی میشكنند,و تو شوخی
شوخی لبخند میزنی و من
جدی
جدی عاشق
میشم.
- می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزیدم بس كه
این كوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد خسته
شدم بس كه تنها دویدم اشك گونه هایم را پاك كن و بر پیشانیم بوسه بزن می خواهم
با تو گریه كنم خسته شدم بس كه تنها گریه كردم می خواهم دستهایم را به گردنت
بیاویزم و شانه هایت را
ببوسم خسته شدم بس كه تنها
ایستادم.
- سیه چشمی به کار عشق استاد به من درس محبت یاد میداد مرا از یاد برد اخر
ولی
من
به جز او عالمی را بردم
از یاد.
- عشق آتشی پر حرارت و سوزان است هرچه این آتش سوزان نزدیک شویم
گرمای
عشق بیشتر
میشود
وهر چه دور شویم آتش عشق
سرد میشود.
- عشق یعنی با پرنده پر زدن عشق یعنی مردن و حرف نزدن عشق یعنی عاشق
معشوق
بودن.
بخوان و ببین
روز ها قشنگن بخدا...
روز شنبه یه سروره یه طلوعه واسه هفته
روز
یکشنبه رو میخوام واسه حرفای نگفته
رنگ روزای
دوشبه رنگ سرخه رنگ عشقه
سه شنبه
تو نبودی تا ببینی تن خسته
وقتی تیک
تیکهای ساعت میگه چهار شنبه تموم شد
من و
پنجشنبه می نویسیم و غم روزهای رفته
روز جمعه یه سکوت یه غروب واسه هفته...
نامه
نامه ی تو چقدر زیبا بود ، هر خطش را سه مرتبه خواندم
بعد آنرا بروی یک دفتر تانخورده قشنگ چسباندم
نامه ی تو چقدر خوشبو بود،بوی گلهای رازقی میداد
حرفایت هنوز هم طعم عطر پاییز عاشقی میداد
گفته بودی عجیب دلتنگی ، دل من هم برای تو تنگ است
پیش من هم غروب غمگین است، پیش من هم طلوع کم رنگ است
خوشم آمد چقدر دانایی!حالی از حال من نپرسیدی!
ولی از پشت قاب دلتنگی، زردی ام را چه زود فهمیدی!
یاس زرد دو خانه آنورتر ، داشت دیشب تو را دعا میکرد
تشنه بودی و بودی و او داشت التماس پرنده ها میکرد
گفته بودی زغیبت باران ، باز هم درد مشترک داریم
تا بخواهی شقایق تشنه ، گل سرخ پر از ترک داریم
دوری ات کار دست من داده ، فاصله که میان ما کم نیست
هیچ کس روزگار و اقبالش ، مثل ما بی نشان و مبهم نیست
فکرت اینجا میان گلدان است ، جلوی چشم آرزوهایم
تو خودت را بجای من بگذار، تو دلت سوخت من چه تنهایم؟
سالها میشود که با عکست،توی این شهر زندگی کردم
با یکی دو تماس کوتاهت،ماهها رفع تشنگی کردم
ولی آخر چقدر بنشینم؟نامه ای، حرف روشنی، چیزی
گل خشکی میان این کاغذ،که به آن وعده ای بیاویزی
بنویس از خودت از این نامه،دو سه خط مختصر فقط فهرست
فقط این بار خواهشی دارم ، عکس تازه برای من بفرست
روز مادر مبارک

دوستان عزیز 
میلاد با سعادت حضرت فاطمة الزهرا ( سلام الله علیها ) و روز مادر را به همه مادران به خصوص مادر خودم تبریک میگم
بخوان با من...
بخوان عاشق ترین اواز هستی را
بخوان لبیک از این معجون مستی را
بخوان با من
بخوان باران بخوان باران
بخوان افسون این دنیای بی پایان
بخوان این خوان و این میدان
بخوان با من
بخوان باران بخوان باران

کجا؟
ندارد شب از می فروشان قرار
شراب از تو دارد خمار و خمش
به دل چاره ای نیست تا مرحمش
اگر مطربان نی به هم میزنند
به چشمان ساغی رقم میزدند
نگفتید مجنون شب از جام او
ندارد به باران شرابی جز او
نه الله قسم خورده در کار دل
نه عاشق شود هرکه گردد خجل

رحمت
گنجشک به
خدا گفت لانه گوچکی داشتم آرامگاه خستگی هایم سر پناه بی کسی ام بود طوفان تو آنرا
از من گرفت کجای دنیای تو را گرفته بودم خدا گفت : خدا گفت : ماری در راه لانه ات
بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر
گشودی چه بسیار بلاها که به واسطه ی محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی
ام بر خاستی
در کلاس زندگی
در کلاس زندگی
درس های گونه گونه هست ،
درس دست یافتن به آب و نان !
درس زیستن کنار این و آن
درس مهر...
درس قهر...
درس آشنا شدن
درس با سرشک غم زهم جدا شدن !
در کنار این معلمان و درسها
در کنار نمره های صفر و نمره های بیست
در تمام لحظه ها ،تمام عمر
در کلاس هست و در کلاس نیست
نام اوست مرگ و آنچه را که درس که میدهد
زندگی است








